صدا کن مرا، صدای تو خوب است

صدا کن مرا، صدای تو خوب است

کد طرح: ۱۷۹

-
+


ماگ‌های سرامیکی باکیفیت ساخت عالی و بهترین نوع چاپ روی آن، لذت نوشیدن چای و قهوه‌ی شما را دوچندان می‌کنند. ارتفاع ماگ‌ها ۹.۵ سانتی‌متر است و به‌واسطه‌ی سایز دسته‌شان، خیلی خوب توی دست می‌نشینند. دسته و داخل ماگ‌ها عموماً سفید است. اما با توجه به طرح ماگ‌ها، می‌توانید نوع دسته‌وداخل‌رنگی را از منوی نوع محصول انتخاب کنید. این ماگ‌ها را می‌توانید در ماکروفر بگذارید. ولی به طور کلی پیشنهاد می‌شود ماگ‌های چاپی را در ماشین ظرف‌شویی نگذارید، چون باعث افت شفافیت رنگ‌ها می‌شود.

توضیح مهم: به دلیل پیچیدگی‌های فرایند چاپ سابلیمیشن، احتمال تفاوت رنگ محصول با آن‌چه در مانیتورتان می‌بینید وجود دارد.

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

 که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

 من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

 و خاصیت عشق این است

 کسی نیست

 بیا زندگی را بدزدیم آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم

ببین عقرباک های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

 مرا گرم کن

و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد

و باران تندی گرفت

 و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ

اجاق شقایق مرا گرم کرد

در این کوچه هایی که تاریک هستند

 من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم

من از سطح سیمانی قرن می ترسم

 بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات

اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا

 و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد

 و آن وقت

حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد

چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد

چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید

و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم

 ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید

سهراب سپهری